تبليغاتX
دنیل رادکلیف

دنیل رادکلیف

نمایش عکس و مطالب جدید درباره ی دنیل رادکلیف

مصاحبه ای با دنیل رادکلیف

قبل از شروع این مصاحبه می خوام اینو به بهترین دوستم که می دونم جادوگر خیلی ماهری می شه تقدیم کنم که به زودی باید از هم جدا شیم و با هم خداحافظی کنیم دوست خوبم مانا که امیدوارم همیشه و در همه جا موفق باشه و جادوگر بمونه (که صد البته اینجوریه)

مثل اینکه آتوسا به خوبی تونسته اینو بیان کنه منم به نوبه ی خودم می گم که خیلی دوست دارم و از اینکه داری می ری قلبا غمگینم و امیدوارم که هیچوقت ما رو فراموش نکنی چون ما تو رو هیچوقت فراموش نمی کنیم (از  طرف همه ی بچه های کلاس : من و آتوسا , آرزو , رزا , درسا , عسل , فرزانه , ...)

 

اینم از مصاحبه :

 

فيلم با قسمت هاي قبلي چه تفاوتي داشت ؟

فكر مي كنم يكي از بزرگترين تفاوتهايش بازي من بود ، در واقع من نسبت به كارهاي قبلي بزرگتر شده ام و نوع بازي ام روان تر شده يعني وقتي كه براي خودم قابل قبول شده باشد براي بيننده هم همين طور است.



يعني قسمت هاي قبلي خوب نبودند ؟

نه ، منظورم اين نيست ، اتفاقا من سر كار اول كه با كريس كلمبوس كار مي كردم تجربياتي اموختم كه در اين كارها به من كمك فراواني كرد ، اگر ان قدم ها را انجا و در ان زمان بر نمي داشتم الان اين احساس رضايت بوجود نمي امد . مي خواهم بگويم كار من بهتر شده ، اين حس دروني است ؛ منظورم اين نيست كه كارهي قبلي ضعيف بوده است ؛ من اين سري فيلم ها را خيلي دوست دارم چون سينما را بهتر از هر زماني به من اموختن ، هيچ وقت فكر نمي كردم يك داستان كودكانه تا اين حد بتواند موفق بشود .



الان هري پاتر هماني شده كه مي خواستيد يا با ايده ها و تفكرهاي قبل از ساخت فيلم متفاوت در امده ؟

ما با يك نسخه سينمايي روبرو هستيم و قطعا ؛ كار مثل همان نوشته ها نمي شود اين كه چقدر يك كاربرگردان از ادبيات به سينما مي تواند موفق بشود يا شكست بخورد بيشتر از همه دسته كارگردان است و اوست كه ميزان و قابليت سينمايي شدن كار را در ذهن خود تخمين مي زند اما من زماني كه در هري پاتر و سنگ جادو بازي كردم هيچ تصوري از بعد ان نداشتم



اما قبل از ان فيلم بازي كرده بوديد ؟

بله ، اما اين به هيچ كدام از انها شباهتي نداشت . هري پاتر تجربه جديدي بود من هم تجربه ان چناني نداشتم در ضمن سن و سالي نداشتم كه بخواهم كارها را ارزيابي كنم فقط مي خواستم بازي كنم ؛ اما در حال حاظر موضوع براين فرق كرده ، حالا به عواقب اكران يك فيلم و پيامد هاي پيش از پخش كار هم نگاه مي كنم . اگر چه الان براي اين حرف ها كمي دير است چون هري پاتر امتحان خود را پس داده



كار با نيوئل (كارگزدان) چطور بود ؟

او انسان فوق العاده باهوش و توانايي است . من خوش شانس بودم كه تا به حال در فيلم هاي مختلفي با كارگردان هاي بسيار خوبي بازي كرده ام . تيوئل سابقه خوبي در كارگرداني دارد من از او « چهار عروسي و يك تشيع جنازه » را ديده بودم و از ان بسيار لذت بردم ، حتي احساس مي كنم كه كمي از ان جنبه هاي كودي در اين فيلم نيز وجود دارد .



كار كردن با بفيه بچه ها چطورر لود ؟

خب ، خوبي كار اين بود كه ما چندين سال است كه با هم كار مي كنيم بيشتر شبيه يك خانواده هستيم و اين خيلي به شما كمك مي كند تا ديگر احساس خجالت نداشته باشيد و راحت بازي كنيد . من و روپرت هم چنان با هم ارتباط داريم و بيشتر اوقات با هم هستيم .



درباره بازيگران با تجربه چه طور ؟

انها هم جزو همين خانواده هستند كه گفتم ، بسياري از انها در كارهاي قبلي هم همراه اين تيم بوده اند ، وقتي در احاطه چند بازيگر با تجربه قرار مي گيريد احساس ارامش به شما دست مي دهد ، اوايل فكر مي كردم كه مرا زيره دست و پا له مي كنند اما اينطور نبود و بر عكس كمك زيادي به من كردند .



از اين كه مي تواني با لرد ولدمورت روبرو شوي چه احساسي داري ؟

روبرو شدن با لرد ولدمورت شجاعت زيادي مي خواهد البته براي ايستادن مقابل نيرويي مانند جادوي سياه فقط شجاعت كافي نيست ، بايد اموزش ديد و فنون مبارزه را اموخت .

 

من دیگه بعد از این به دلیل امتحانات فکر نکنم دیگه به این زودی ها آپ کنم (نه قبلا خیلی زود آپ میکردم!!!)

و از همه ی دوستانی که نظر دادن ممنونم به خوصوص مانا و آتوسا جونم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 اردیبهشت1385ساعت 20:43  توسط diana  | 

با جادوگران

سلام اولا من متاسفم كه نتونستم زودتر آپ كنم چون درگير ماني و رسيدگي به امور جادوگري بودم

دوم مي بينين كه در اصل منو آتوسا (با اينكه اسلايترينيه) با مانا با هم خيلي دوستيم و اگه پاش بيفته خيلي خوبم از هم دفاع  ميكنيم (البته به جز زماني كه موضوع درباره ي هري و ماني و دراكو اشه كه اين مشكل تا آخر عمر هم بين اين دوتا حل نمي شه)

سوم دليل نمي شه كه حالا من چند وقتي كه نيومدم اينجا رو بهم ريختين و ولدمورت هرچي دلش خواسته به مانا گفته مي دونين اين تهديدها اثر نداره چون مانا جادوگري رو در سطح بالايي بلده و شما هيچ آسيبي نمي تونيد به اون برسونيد مگر اينكه مانا به شما آسيب برسونه پس بهت پيش نهاد مي كنم كه مانا رو اذيت نكن چون منم پشت مانا هستم و خيلي هواشو دارم

نظرات:

اول از همه از مانا جون ممنونم و بدون كه همه ي حرفهاي اينها از روي حسادت به توست(به جز آتوسا چون خودش خوب اينا رو ميفهمه) دوم ازآتوسا جون براي اين نظراتش كه بيشترشون متلكن ممنونم و از مرضيه و حوريه و چهار خواهرعزيزم به خاطر تعريفتون و از آبتین به خاطر لطفشون به گريفيندر و از شهروز و امير و رضا( با  صرف نظر ازحرفي كه زدن ) واز الميرا جان ممنونم

و از ولدمورت با اينكه به ماناي من خيلي بي احترامي كرد و چون مي دونم الان خيلي پشيمونه هم تشكر ميكنم

اينم چند عكس از دنيل رادكليف:

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 اردیبهشت1385ساعت 19:15  توسط diana  | 

درود بر گریفیندر

سلام به همه ی گریفیندوری های عزیز

این آتوسا رفته نوه ی منو توی وبلا گش نشون داده دخترم (مانا)حالا که اینا اینکارو کرده من را  مجبور کرده تا عکس واقعی نوه ی خوشکلم رو نشونشون بدم تا این ماگولا که می یان حرف این آتوسای اسلایترینیرو باور نکنن و بدونن که مانی چقدر خوشکله و بفهمن که این اسلایترینی ها به جز دروغ و بدذاتی هیچی ندارن در صورتی که ما گریفیندوری ها راستگو و شجاع و مهربان هستیم

اينم عكس ماني نوه ي عزيزم:

اينم عكس داماد گلم:

+ نوشته شده در  شنبه 9 اردیبهشت1385ساعت 15:25  توسط diana  | 

عكس

اين عكس ها را تقديم مي كنم به همه  دوست داران دنيل رادكليف

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 18:5  توسط diana  | 

December Boys

این عکس از دنیل رادکلیف در فیلم جدیدش با نام  December Boys را به دوست های خوبم مانا و پرنسس و مار تقدیم می کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 17:16  توسط diana  |