تبليغاتX
دنیل رادکلیف
محفل ققنوس
طرفداران هری پاتر به "محفل ققنوس" اعتراض کردند
حذف برخی فصل‌های کتاب "هری پاتر و محفل ققنوس" از نسخه سینمایی آن موجب نارضایتی طرفداران این جادوگر نوجوان شد.

 مدیران تولید استودیو برادران وارنر با اعلام اینکه کتاب "هری پاتر و محفل ققنوس" طولانی ترین کتاب مجموعه آثار جی کی رولینگ است، تاکید کردند برخی فصل های کتاب در فیلم سینمایی حذف شده است.

از جمله این فصل ها می توان به بازی کوئیدیش اشاره کرد که محبوبیت بسیاری نزد طرفداران هری پاتر دارد. سخنگوی برادران وارنر در این مورد گفت: "کتابی که این بار ما در دست گرفتیم بسیار حجیم بود و اگر می خواستیم تمام بخش های آن را فیلم کنیم باید اثری هفت ساعته تولید می کردیم."

"محفل ققنوس" پنجمین فیلم از مجموعه آثار هری پاتر است و در ماه جولای 2007 روانه پرده سینماها می‌شود. از هم اینک امید بسیاری به موفقیت فیلم در گیشه می رود. فیلم بعدی این مجموعه "هری پاتر و شاهزاده دورگه" نام دارد که برای نمایش در روز شکرگزاری 2008 آماده می شود.

هلنا بونهم کارتر به "محفل ققنوس" می‌رود
هلنا بونهم کارتر، بازیگر فیلم‌های "ماهی بزرگ" و "چارلی و کارخانه شکلات‌سازی"، موافقت خود را برای بازی در فیلم "هری پاتر و محفل ققنوس" اعلام کرد.

این هنرپیشه در جدیدترین اقتباس سینمایی از مجموعه آثار "هری پاتر" نقش بلاتریکس لسترانگ را بازی می کند. این شخصیت از جمله پیروان لرد ولدمورت است و قدرت های شیطانی دارد.

جورج هریس، ناتالیا تنا و کاترین هانتر از دیگر هنرپیشگانی هستند که به تازگی به این پروژه سینمایی پیوسته اند. فیلم "هری پاتر و محفل ققنوس" که در ماه جولای به نمایش عمومی درمی آید، شاهد نقش آفرینی دنیل رادکلیف، روپرت گرینت و اما واتسون در نقش های محوری است و دیوید ییتس برای ساخت آن پشت دوربین قرار می گیرد.

ایفای نقش هلنا بونهم کارتر در فیلم "بال های کبوتر" نامزدی اسکار را برای این هنرپیشه به ارمغان آورد. "هری پاتر و محفل ققنوس" به شیوه سه بعدی به نمایش درمی آید و  از هم اینک امید بسیاری به فروش آن می رود، چرا که واپسین فیلم از این مجموعه با نام "هری پاتر و جام آتش" رکورد فروش بلیت ایمکس را شکست و بیش از 20 میلیون دلار در سالن های نمایش فروش کرد.

در فیلم "هری پاتر و محفل ققنوس" هری در کلاس پنجم مدرسه جادوگری هاگوارتز مشغول تحصیل است، اما درمی یابد اعضا این مدرسه تمایل دارند بازگشت ولدمورت را نادیده بگیرند و همه چیز را انکار کنند. این اثر سال 2007 روانه سالن های سینما می شود.                                     منبع

 

اینم چند عکس از هری پاتر و محفل ققنوس:

 

نوشته شده توسط diana در پنجشنبه 9 آذر1385 ساعت 15:6 | لینک ثابت |

driving lessons
اینم عکس هایی از راپرت گرینت در فیلم جدیدش به نام (driving lessons (2006  است 

         

نوشته شده توسط diana در چهارشنبه 8 شهریور1385 ساعت 15:28 | لینک ثابت |

خبر
شایعه درباره نام کتاب هفت. این بار کمی موثق

ما نمی دانیم چگونه با این موضوع برخورد کنیم ولی به هر حال این موضوع در حد یک شایعه است. ولی طرفداران هری پاتر باید خیلی از شنیدن این خبر هیجان زده شوند. با وجود اینکه جی کی رولینگ هیچ نظری در این باره نداده است با توجه به چند مدرک می توان نام کتاب آخر هری پاتر را حدس زد.
شاید روزنامة The Sun یکی از بزرگترین معماهای هری پاتر را حل کرده باشد. آنها نام هفتمین و آخرین کتاب سری کتابهای هری پاتر، نوشتة جی کی رولینگ را حدس زده اند. نام این کتاب احتمالاً هری پاتر و جایزة مارزبان(Harry Potter and the Parseltongue Trophy) و یا هری پاتر و افشای عظیم(Harry Potter and the Great Revelation) خواهد بود. این دو نام دو سال قبل به طور مخفیانه، هم زمان با کتاب هری پاتر و شاهزادة دورگه، در ادارة ثبت به عنوان نشان تجاری ثبت شدند. یک منبع از ادارة ثبت می گوید: این نامها به این دلیل ثبت شده اند که دیگران نتوانند از نام هری پاتر سود ببرند.                منبع   

فیلم ۶:ام نایت شیامالان کارگردان احتمالی فیلم شاهزاده دورگه

سایت کامینگ سون اخیرا مصاحبهای را با ام نایت شیامالان انجام داده که در آن اشاره کرده که به کارگردانی فیلم ششم هری پاتر نزدیک شده است. او گفته که برای کارگردانی فیلم سنگ جادو هم از او درخواست شده بود و هنوز مردد است که آیا از عهده این پروژه های عظیم بر میآید یا نه.
« میدونید جاهای خوب هری پاتر دیگه تموم شدن. مشکل الان اینجاست که هری پاتر یه داستان زندس که مدام داره جلو میره.اگه من بخوام اونو دستم بگیرم باید کمی تغییرش بدم و ویرایشش کنم. این یه حرکت استادانس.»
« من هنوز با رولینگ دیدار نکردم.اولین باری که به من پیشنهاد شد فیلم سنگ جادو رو بسازم مشغول ساخت فیلم نا گسستنی بودم که تولیدش هم ادامه پیدا نکرد.
چندین بار موقعیتش پیش اومده که بتونم یه فیلم اقتباسی بسازم ولی این کار و نکردم»

ام نایت شیامالان کارگردان معروف سینما است که فیلم های حس ششم، علائم و دهکده را ساخته است.                                                                                                                 منبع

اینم عکس از فیلم محفل ققنوس:

 

نوشته شده توسط diana در دوشنبه 26 تیر1385 ساعت 15:22 | لینک ثابت |

مصاحبه با دنيل رادکليف، کتي ليونگ و بوني رايت
می دونم که این روزا همه درگیر بازیهای کوییدویچ (فوتبال) هستن ومانا هم که رفت خدا کنه بهش خوش بگذره چون حوصله نداشتم مثل همیشه یه مصاحبه می نویسم که بخوانید و اپ کرده باشم امیدوارم لذت ببرید در ضمن از همه ی نظرات هم ممنونم

* مصاحبه با دنيل رادکليف بازيگر نقش هري پاتر 

× همه ي کتاباي هري پاتر رو خوندي؟
دنيل: بله خوندم. بار اول خيلي خوشم اومد و دوباره خوندم. من کتاب سوم، چهارم و پنجم رو دو بار خوندم.

× کتابي بود که بيشتر از بقيه دوستش داشته باشي؟
دنيل: من واقعا کتاب پنجم رو دوست دارم، ولي در حقيقت کتاب مورد علاقه ي من کتاب سومه.

× به غير از هري، کدوم يکي از شخصيت ها رو بيشتر دوست داري؟
دنيل: من عاشق سيريوس(بلک) و (ريموس)لوپين هستم.

× چرا؟
دنيل: خوب اين خيلي مختص به نقشهاشون نيست، من عاشق رابطه اشون با هري هستم. هر دوي اونا فوق العاده براي هري مهم هستن. فکر کنم وابستگي اونا با هري تاثير خيلي زيادي روي شخصيت هري گذاشته، چون هر دوشون يه جورايي به پدر هري مرتبط هستن.

× در جام آتش کدوم جنبه ي جديد از شخصيت هري رو مي بينيم؟
دنيل: خوب، کمي پيش از اين شما ديديد که هري يه ذره در اجراي افکار و نقشه هاش شکست خورد چون ديگه هيچ کنترلي روي زندگي خودش نداشت. به هر حال خيلي از مردم در زمان نوجواني کنترلي روي زندگيشون ندارن، اما در اين مورد بخصوص، هري نه تنها هيچ کنترلي روي زندگي خودش نداره، بلکه افرادي هستن که سعي دارن اون رو بکشن، که خودش باعث استرس مضاعف ميشه. نتيجه ي از دست دادن کنترلش هم بوجود اومدن دشمن هاي بيشتر هستش.

× از ابتدايي که بازي در هري پاتر رو شروع کردي بطور آشکاري از خيلي جهات تغيير کردي. جداي تغييرات جسمي و بزرگ شدن، فکر ميکني بزرگترين تغيير شخصيتيت چي بوده؟
دنيل: سوال خيلي خوبي بود، خيلي احساس خارق العاده ايه، ولي فکر کنم من همون مسيري رو طي ميکنم که نوجوون هاي ديگه هم ازش ميگذرن، هيچ چيز خارج از عادتي در مورد من وجود نداره. خيلي از مردم انتظار دارن من چيزاي غير عادي بگم، چون بازيگرم، اما خودم شخصاً فکر ميکنم واقعاً تفاوتي وجود نداره.

× وقتي فيلم بازي نميکني به طور منظم به مدرسه ميري؟
دنيل: بله.

× هم کلاسيهات بطور باور نکردني از شما که بازيگري حمايت ميکنن. وقتي به مدرسه برميگردي معمولاً چه چيزايي ازت مي پرسن؟
دنيل: همه ازم حمايت نميکنن. اشتباه نکنين. اونايي که ازم حمايت ميکنن آدماي مهربوني هستن، اونا حمايت خودشون رو با سوالهاي بي شماري که مي پرسن نشون ميدن که واقعاً منو ذوق زده ميکنه. چون بيشتر پاسخها اينجوريه:«خوب، من فقط برگشتم» . بعضياشون خيلي علاقمند هستن. من پسري رو ديدم که واقعاً دلش ميخواست بازيگر بشه. اما بيشتر کساني که دورم جمع ميشن زياد سوال نميکنن. فکر نکنم واسه خيليهاشون زياد مهم باشه. گذشته از اين، حدس ميزنم خيلي از مردم براي اين سوال نميکنن که بگن خونسرد هستن و بيشتر ميگن« کي؟ هري کيه؟» گمون کنم راه حل خوبي باشه که اشتياقشون رو پنهان کنن.

× و کساني که حمايت نميکنن... اونا چطوري اين موضوع رو نشون ميدن؟
دنيل: فقط با اظهار نظرات احمقانه، مثل« دسته جاروت کجاست؟ » . خوب اين جور چيزا هست، هيچ تمايلي ندارم به اين نظرات مسخره و بي مزه توجه کنم، همه ي اين حرفها بطرز وحشتناکي احمقانه هستن که فقط شما رو ناراحت ميکنن.

× چرا از جام آتش بيشتر لذت بردي؟ صحنه يا جمله اي بود که خيلي بهش علاقه داشته باشي؟
دنيل: من عاشق صحنه ي قبرستان هستم. اعتراف ميکنم که نسخه ي نهايي رو هنوز نديدم، ولي با توجه به اون چيزايي که در فيلمنامه خوندم و صحنه هايي که گرفتيم، خيلي خيلي خوبه. من کار کردن با مايک(نيوئل) رو خيلي دوست داشتم و از اين گذشته دوست داشتم بتونم بازيه رالف فينس (لردولدمورت) رو ببينم. واقعا قشنگ بود، بازگشت ولدمورت بصورت خلاصه و فشرده فيلمبرداري شد و کامل هم نشون داده نشد. ميدونم که بايد خيلي وحشت زده بنظر ميرسيدم، چون اون در حقيقت يه شيطان به تمام معني بود و من نميدونستم بازي با يه شيطان تمام عيار رو از کجا بايد شروع کنم، آخه من زيادي نازم!!(منظورش زیادی نامفهومه) هر چند من نمي تونستم خودمو قانع کنم که رالف يه شيطانه--- دليل خاصي هم نداشت--- اون خيلي شيرين و ناز بنظر ميرسيد. من واقعا از تماشا کردنش لذت بردم، و در تمام مدتي که تمرين ميکرديم لذت بردم و خوشحال بودم.

× اگه ميتونستي از يه پورت کيز(رمزتاز) براي رفتن به هرجايي استفاده کني، دلت ميخواست کجا بري؟
دنيل: جايي از کره زمين که هيچ کس تا حالا نرفته باشه. من دوست دارم همينجا بمونم. فکر نکنم بدونم اونجايي که ميخوام برم کجاست.

× خوب، فقط يه رمزتاز ميتونه اونجا رو پيدا کنه!



*مصاحبه با کتي ليونگ بازيگر نقش چوچانگ

× چطور شد که نقش چو رو بدست آوردي؟
کتي: يه روز پدرم که در حال ديدن تلويزيون بود به تبليغي برخورد کرد که شخصي رو براي فيلم هري پاتر با اين مشخصات ميخواستن: 16 ساله باشه، چهره ي آسيايي و پاسپورت بريتانيايي(انگليسي) داشته باشه. اون موقع من 16 سالم بود و تمام شرايطش رو داشتم، بنابراين پدرم پيشنهاد کرد به لندن بريم و براي بدست آوردن نقش تست بدم. من يکمي بي ميل بودم چون از قبل هيچ تجربه و تمريني در مورد بازيگري نداشتم ولي پدرم خيلي اصرار کرد و آخرش رفتيم. 4 ساعت از وقت ما گرفته شد فقط براي 5 دقيقه آزمايش بازيگري. تست اول پيچيده بود. يه عکس از من گرفتن و گفتن اگر علاقمند به همکاري با من بودن ازم ميخوان که برگردم. دو سه هفته بعد دوباره به کارگاه نمايشي رفتم. ميخواستن از بين 4000 دختر 100 نفر رو انتخاب کنن. ما بايد در مقابل معلم تئاتر يه عالم حاضر جوابي(بديهه گويي) ميکرديم و کلي صحنه رو هم بازي ميکرديم. در نهايت فقط 5 نفر مونده بوديم، بهم گفتن دوباره براي تست سينمايي به استوديو برم. تعداد زيادي دوربين اونجا بود و من يکي از صحنه ها رو با معلم تئاتر اجرا کردم. ما قسمتي رو که هري از من براي جشن رقص دعوت ميکنه رو بازي کرديم و بعدش من نقش رو گرفتم.

× شما گفتيد قبلا هيچوقت بازيگري نکرده بوديد، واستون ترسناک بود؟
کتي: خيلي دستپاچه و عصبي بودم و واقعاً راستي راستي ترسناک بود. آدرنالين خونم بالا رفته بود... دلم ميخواست مامان و بابام بهم افتخار کنن. وقتي نقش رو گرفتم خيلي جا خوردم.

× وقتي فهميدي نقش رو گرفتي کجا بودي؟
کتي: توي رختخواب خوابيده بودم. خيلي جالب بود چون وقتي مامانم صدام کرد و بهم گفت، من اصلاً توجهي نکردم و گفتم « آره، خب که چي؟ » و بعد دوباره به رختخوابم برگشتم. وقتي بيدار شدم، تازه فهميدم اون چي گفته، واقعاً سخت بود چون نميتونستم تا مدتي به کسي چيزي بگم.

× وقتي تونستي به کسي بگي، اولين نفر کي بود؟
کتي: به بهترين دوستم گفتم و اون خيلي خيلي خوشحال شد. دور خودش بالا پائين مي پريد و از عکس العملهاش فهميدم که خيلي شاد شده. همه در مورد تست بازيگري من مي دونستن ولي خبر نداشتن که نقش رو گرفتم يا نه. اونا بهم گير ميدادن و ازم سوال ميکردن و من بهشون ميگفتم که نقش رو گرفتم و حالا همگي موضوع رو ميدونن.

× بهرحال شما قبلاً بازيگري نکرده بودي، دلت ميخواست بازيگر بشي؟ برات جذابيتي داشت؟
کتي: قطعاً نه، چون هميشه فکر ميکردم کسي که ميخواد بازيگر بشه بايد خيلي اعتماد به نفس داشته باشه، پرحرف و رک باشه، و من اينطوري نبودم، من واقعاً در مدرسه خجالتي و کمرو بودم.

× حدس ميزنم شما به خجالتتون غلبه کرديد؟
کتي: بله، صددرصد. اين رو مديون بازي کردن در فيلم هستم، ميدونيد، يکمي برونگرا و بي پرواتر شدم.

× قبلاً کتابهاي هري پاتر رو خونده بودي؟
کتي: دو تاي اولي رو قبل از گرفتن نقش خونده بودم، و سه تاي بعدي رو بعدش خوندم.

× کدوم يکيش مورد علاقه ات بود؟
کتي: کتاب مورد علاقه ي من کتاب چهارمه. اين کتاب خيلي اتفاقات اکشن داره. عوامل مختلفي مثل عشق، تحرک ، شور و هيجان و خيلي چيزاي ديگه... باعث بوجود اومدن اين اتفاقات هيجان انگيز ميشه.

× در جام آتش، به غير از چو کدوم يکي از کاراکتر ها رو بيشتر دوست داشتي؟
کتي: من نقشي که روپرت بازي ميکنه رو واقعا دوست دارم، رون ويزلي. اون خيلي بامزه ست، خيلي شوخ طبعه. اون بطور ندانسته و غير ارادي بانمکه... ميدونيد، هيچ تلاشي براي اينکار نميکنه، اما اينطور هست. حقيقت اينه که اون پسره و از عنکبوت ها ميترسه و همين اتفاقات جالبي رو پيش مياره.

× جالب ترين صحنه ي فيلم جام آتش کدوم بود؟
کتي: جشن رقص. فکر کنم همه ي دخترها اون صحنه رو ترجيح بدن، ما موهامونو درست کرديم، آرايش کرديم، لباساي قشنگ پوشيديم و رقصيديم فکر کنم آرزوي خيلي از دخترهاست. براي پسرها اون صحنه در مجموع خواب آور بود، اونا صحنه هاي هيجان انگيز رو ترجيح ميدن.

× صحنه اي بود که بازي کني و به علت شيرين کاري(!) نياز به برداشت دوباره داشته باشه؟
کتي: صحنه ي شيرجه در آب رو چند بار گرفتيم، چون من زير آب بودم و سدريک ديگوري بايد ميومد و منو نجات ميداد. درسهاي دايوينگ(شيرجه) زيادي براي اون صحنه گرفتم، چون واقعاً سخت بود، ولي خيلي خوب و جالب بود.

× پس، الآن هر وقت استخر و درياچه ميبيني دلت ميخواد بپري توش؟
کتي: آره(خنده)

× نقشه اي براي رفتن به دانشگاه داري؟
کتي: قطعاً، ميخوام بازيگري رو به عنوان يه حرفه ادامه بدم، اما با دوستام همچنان ارتباط داشته باشم و زندگي دانشگاهي رو هم ول نميکنم، اگه بخوام فيلم بعدي رو بازي کنم ممکنه يه ساله ديگه هم بين دانشگاه رفتنم وقفه بيوفته، ولي بعدش دوباره برميگردم.

× يه نقشه ي بي عيب و نقصه.
کتي: آره... و اين کاريه که ميتونم انجام بدم در حالي که به کار بازيگريم لطمه اي وارد نميشه.

× چي ميخواي بخوني؟
کتي: خوب، هنر درس مورد علاقه ي من در مدرسه هستش، بنابراين شايد چيزي مثل طراحي داخلي يا نقشه کشي و يا اينجور چيزا.

× کدوم يکي از کلاسهاي هاگوارتز رو دوست داشتي بگيري؟
کتي: گياه شناسي احتمالاً خيلي جذابه. چون اونجوري آدم هميشه بين يه عالم گل و گياهه. خيلي جالبه. نميدونم در فيلم اول يا دوم بود که بچه هايي رو که جيغ ميزدن در گلدون کاشتن
(منظورش مهرگياهها در فيلم دوم است ) خيلي باحال بود.




*مصاحبه با بوني رايت بازيگر نقش جيني ويزلي

× در فيلم جام آتش کدوم يکي از صحنه ها رو بيشتر دوست داشتي؟
بوني: من واقعاً از صحنه جشن رقص لذت بردم. اونا يه سالن رقص براي تمرين رقص در اختيار ما گذاشتن، خب ياد گرفتن چيزهاي تازه و انجام دادنشون براي فيلم خيلي جالب بود. از جام جهاني کوئيديچ هم خيلي خوشم اومد، واقعاً سرگرم کننده بود. افراد زيادي(منظورش سياهي لشگرهاونيس ) براي گرفتن اون صحنه نياز بود، خيلي صحنه ي مهيج و پرسروصدايي بود.

× براي صحنه ي مسابقه ي کوييديچ که در استاديوم گرفته ميشد، اونا از پرده ي آبي استفاده کردند و بعد با استفاده از کامپيوتر افکت(تغيير) هاي لازم و مخصوص رو اجرا کردند؟
بوني: اونا از يه قسمت از استاديوم فيلمبرداري کردند و بعد چندين بار تکرار کردن و کنار هم گذاشتنش تا مثل يه استاديوم کامل و بزرگ به نظر بياد. واقعا عجيب غريب بود چون شما صداي هوراي مردم رو ميشنويد ولي نميتونيد اونا رو ببينيد، بنابراين مجبوريد از تخيلتون استفاده کنيد.

× ميدونم که شما هيچ صحنه اي رو با رالف فينس ( Ralph Fiennes ) بازي نکرديد، ولي نظرتون درباره ي اون در نقش ولدمورت چيه؟
بوني: اون معرکه ست، مخصوصاً در صحنه ي قبرستان. من يه قسمتهايي از فيلم رو ديدم و بنظرم اون شگفت انگيزه. اون واقعاً در نقشش فرو رفته، فکر کنم وقتي شما فيلم رو ببينيد از ديدنش در اون حالت سخت حيرتزده بشيد.

× ولدمورت يه شيطان واقعيه؟
بوني: بله، اون مي تونه آدم نرمالي باشه ولي خودش دلش ميخواد که جنبه ي بد رو داشته باشه. اگه امکانش باشه ميخوايم صحنه ي قبرستان رو به عنوان يک سوپرايز بزرگ براي ببينندگان باقي بذاريم.

× احساست در مورد اينکه قراره معشوقه ي هري پاتر باشي چيه؟ وقتي خوندي هيجان زده شدي؟
بوني: وقتي شما بار اول ميخونيدش، فکر نميکنيد که اين در مورد شماست، واقعا شگفت انگيزه چون وقتي ميخونيد، شما رو جذب ميکنه، ولي شما سعي ميکنيد به خودتون بقبولونيد که اين شما نيستيد، ولي به هر حال اين تصور در ذهن شما ميمونه.

× جيني در سه کتاب اول خجالتي و کمروئه، تا يه حدي دليلش اينه که اون هري رو دوست داره، ولي در شروع کتاب پنجم و ششم، شخصيتش شروع به نمايان شدن ميکنه و کاملاً خودشو نشون ميده.
بوني: بله، اينطوريه، بديهيه که اون بزرگتر شده و کاراي بيشتري ميکنه. اون در کتاب پنجم و ششم نقش برجسته تري رو داره.

× در موردش هيجان زده اي ؟
بوني: آره، بايد جالب باشه، چون اون ديگه يه دختربچه نيست، در کتاب اول و دوم اون کاملاً يه دختر کوچولوي خجالتي بود، و حالا اون يه دختر خانم بزرگه.

× فکر ميکني شخصيت خودت به کدوم شبيه تره؟ وقتي خجالتيه يا زماني که بزرگتر شده؟
بوني: شايد بيشتر شبيه زماني که بزرگتر شده، باشم.

× شما در فيلم فرقه(محفل،فرمان، دستور ) ققنوس که از ژانويه شروع ميشه هم حضور خواهي داشت. صحنه ي مخصوصي هست که انتظارشو بکشي؟
بوني: فکر کنم وقتي بچه ها به وزارت سحر و جادو ميرن و با بقيه درگير ميشن جالبه. بايد خيلي باحال باشه.

× شما هيچ وقت صحنه ي کوئيديچ رو بازي نکردي. انتظارشو ميکشي؟
بوني: آره، بايد جالب باشه. من با بقيه صحبت کردم و اونا هم گفتن همينطوره، اما خيلي سخته ، ولي من منتظرم که تجربه اش کنم.

× اگه ميتونستي از يه توانايي جادوئي استفاده کني، دوست داشتي چيکار کني؟
بوني: دلم ميخواست پرواز کنم. خيلي باشکوهه که خيلي سريع هر جا که ميخواي بري و بتوني هر چي زير پاته رو نگاه کني. نه مثل هواپيما که وقتي اوج ميگيره شما ديگه هيچي نميتوني ببيني. من عاشق پروازم. بلند شدن از زمين و پرواز به بي نهايت واقعاً جذابه.                                                    منبع


نوشته شده توسط diana در یکشنبه 4 تیر1385 ساعت 17:42 | لینک ثابت |

مصاحبه با دنیل رادکلیف و کتی لیونگ
دنیل رادکلیف نقش هری پاتر را در فیلم هری پاتر و جام آتش بازی می کند. بی بی سی نیوز با او مصاحبه ای کرد تا در مورد جالب ترین و دشوار ترین کارهایی که او در طی این فیلم باید انجام می داد اطلاعاتی کسب کند.
س: سخت ترین کارهایی که باید در این فیلم انجام می دادی چه بود؟
- از لحاظ جسمی و فیزیکی تمام کارهایی که باید زیر آب انجام می دادم دشوار بود. چون وقتی آخر آن روز به خانه بر می گشتم، واقعا احساس خستگی شدیدی می کردم. انجام این نوع کارها در عین مشکل بودن، مفرح نیز بود. چون در آینده مب توانم به خودم بگویم که من تقریبا یک ماه زیر آب بودم ولی به نظرم از نظر بازیگری دشوارترین قسمت ها آن جایی بود که در انتهای فیلم باید با لرد ولدمورت مبارزه می کردم و جسد سدریک را با خود باز می گرداندم. انجام این سکانس ها واقعا سخت بود. ولی من واقعا از انجام دادن آنها لذت بردم.
س: بازی کردن تکه آخر فیلم از لحاظ احساسی و عاطفی برای تو چگونه بود؟
- می دانم که در اینگونه موارد باید از تجربیات شخصی استفاده کرد. اما به طور واضح تجریبات من حتی به نزدیک به تجربیات هری هم نبود. ولی من تمام سعی و تلاش خودم را به کار بستم تا از ناراحت کننده ترین و غمگین ترین تجربیات شخصی خودم استفاده کنم و آن ها را در جهت بازی در نقش هری به کار بگیرم. امیدوارم که در این کار موفق بوده باشم. در ضمن کار کردن با مایک(کارگردان) هم بسیار عالی بود او در اجرای این نقش کمک های بسیاری به من کرد او دائما مرا به سمت جلو حرکت می داد و و راه و روش درست انجام دادن کارها را به من نشان می داد. در حقیقت او اصرار زیادی داشت که من در اجرای این نقش پیشرفت کنم.
س: تو خودت در فیلم بازی کردی و همان طور که حتما می دانی تمام فیلم راجع به وحشت و تشویش نبود، بلکه بخشی از آن در مورد روابط رمانتیک بود. این بخش از فیلم برای تو چطور بود؟
-این بخش از فیلم به ویژه جشن یول یال برای من خیلی جالب بود به خصوص اینکه ((مایک نیوئل)) کارگردان ما بود، کارگردانی که بدون شک یکی از بزرگترین فیلم های کمدی-رمانتیک را ساخته است. بنابراین بی تردید تجربه گرانبهایی برای من بود . دلیل اینکه من بخش های رمانتیک فیلم را بسیار خوب و به جا می بینم و دید مثبتی به آن ها دارم این است که آنها یک نوع تعادل با سایر بخش های تاریک و ترسناک بر قرار میکنند. مانند قسمتی که با ((چو چانگ)) بدم و ریخته شودن آب پرتقال و یا قسمت های دیگر مانند این.
س: کار کردن با ((کتی)) چطور بود؟ البته با در نظر گرفتن آن همه سکانس های خاص؟(!)
- سکانس های خوبی بود و البته می شود گفت کمی هم خنده دار. به نظر من او (کتی لیونگ) واقعا زیباست و لازم نبود من وانمود کنم . دقیقا مانند ابن بود که ن به خاطر زیباییش عاشقش شده بودم(!) بعضی مواقع بعد از بعضی از سکانس های خاص لحظاتی وجود داشتند که مقداری عجیب بودند............ در این لحظات ما نمی دانستیم که چه باید بگوییم و از چه حرف بزنیم ولی در کل تجربه جالب و خوبی بود.
س: کار کردن با روپرت و اما چطور بود؟ شما در حال حاضر همدیگر را نزدیک به پنج سال است که می شناسید؟
- برای من کار کردن با این دو نفر واقعا عالی است ، ما یکدیگر را در عرض این چند وقت به خوبی شناخته ایم و با اخلاق یکدیگر آشنایی کامل داریم و وقتی که روی صحنه می رویم مثل این می ماند که هیچ فاصله ی زمانی بین سکانس ها نبوده است. کار کردن با آن ها بسیار لذت بخش است ، مخصوصا در این فیلم آخر کار کردن با ((روپرت)) بسیار جالب بود. من و ((روپرت)) توانستیم صحنه جدایی که بین رون و هری به وجود می آید را به خوبی نمایش دهیم.
س: حالا می رویم سراغ ((دن)) یعنی خود تو ، نه شخصیتی که در فیلم بازی می کنی. مخلوط شدن زندگی کاری تو با زندگی معمولیت چه تاثیری بر روی تو گذاشته است آیا داشتن یک زندگی نرمال و بدور از هیاهو برای کسی مثل تو آسان است؟
- اگر راستش را بخواهید من تا آنجایی که می توانم سعی می کنم چیز هایی که در مورد من نوشته می شوند نخوانم چون فکر می کنم لحظه ای که من این داستان را بخوانم لحظه ای خواهد بود که که من دچار سردرگمی می شوم. سلامت عقلی من برایم از اهمیت زیادی بر خوردار است و این دلیلی است که من این مقالات و داستان ها را نمی خوانم اما سابقه ی کاری من آنقدر هم که شما فکر می کنید در زندگی معمولی ام تاثیر نگذاشته است . من از این واقیت خبر دارم که تمام جوانان هم شن و سال من کارهایی را که من انجام می دهم انجام نمی دهند ولی با مرور زمان این کارها برای من به صورت چیزهای روزمره و عادی در آمده است . تنها تاثیری که حرفه ی من روی زندگی خصوصیم گذاشته است این است که وقتی مردم مرا در خیابان می بینند می شناسند و از من تقاضای امضا یا گرفتن عکس یادگاری می کنند.
س: آیا مهمانی های بزرگ می دهی؟!
- تا به حال که چنین مهمانی هایی را برگزار نکردم ، چون فکر نکنم بتوانم این مهمانی ها را خوب برکزار کنم( خوب معلومه-مری تات) شاید بعد ها چنین کاری کردم.
س: این فیلم چهارمین فیلم هری پاتر است؟ آیا فکر می کنی که در تمام هفت فیلم حضور خواهی داشت؟
- من مطمئنا در فیلم پنجم بازی می کنم که فیلمبرداری آن از فوریه شروع خواهد شد...... بعد از آن زمان زیادی وجود خواهد داشت که من تصمیم گیری کنم ولی وقتی که داشتم کتاب ششم (هری پاتر و شاهزاده ی دورگه) را را می خواندم با خود فکر می کردم که کارهای زیادی در این کتاب وجود دارند که من علاقمند به انجام آن ها هستم........ سعی کردم این کتاب را با بی طرفی بخوانم اما هنوز تصمیم نهایی و قاطع خود را برای بازی در فیلم نگرفته ام ولی می دانم که یک سری از قسمت ها وجود دارد که علاقمند به انجام آن ها هستم مانند قسمت ((غار)) که مطمئنا قسمت جالبی برای بازی کردن خواهد بود.....
س: آیا کتاب ششم زودتر از موعد مقرر به دست تو رسید؟
-مسلما نه! من می خواهم همراه با بقیه ی دنیا، ادامه ی داستان را دنبال کنم ولی متاسفانه یک نفر آخر داستان را برای من گفت.....( فکر کنم منظورش آخر کتاب شش، یعنی مرگ دامبلدوره-مری تات) البته این را هم بگویم که وقتی این کتاب عرضه شد من در استرالیا بودم.
س: آیا تو حاضر هستی که نیمه شب به کتاب فروشی بروی و ساعاتی را در صف بگذرانی و یک نسخه ی تازه به بازار آمده را بخری؟
-نه این کار قطعا غیر عقلانی است ..ما کتاب را زودتر سفارش می دهیم تا اینکه در روز عرضه آنها به بازار ، کتاب را به در خانه ی ما بیاورند.
س: آیا این فیلم از لحاظ کیفیت در درجه ی بالاتری نسبت به فیلم های قبلی قرار داشت؟
- بله قطعا همین طور است. ولی در هنگام انجام کار این واقعیت احساس نمی شود زیرا در یک روز باید یک سکانس مهم انجام بدهیم و سپس چند سکانس کوتاه تر تا وقتی که به سکانس بعدی می رسیم می بینیم که تقریبا همه چیز راجع به سکانس مهم قبلی را از یاد برده ایم ...... بزرگی و شکوه این فیلم زمانی مشخص می شود که محصول کامل شده را تماشا کنید.
س: آیا جی.کی.رولینگ این بار به محل فیلمبرداری آمد؟
-نه او این کار را نکرد. به نظر من او فیلم را کاملا جدا از کتاب می داند(باید هم بداند!!!-مری تات) این خارق العاده است که او به ما اعتماد دارد که کتابهایش را در قالب فیلم در آوریم البته من فکر می کنم که همیشه قبل از شروع فیلمبرداری یک نسخه از فیلمنامه به او ارسال می شود و همچنین مایک نیوئل(کارگردان)، دیوید هیومن( تهیه کننده، کارگردان فعلی فیلم 6)و استیو کلاوز (نویسنده ی فیلمنامه) دائما با او قرار ملاقات هی مهم می گذاشتند.( که آخرش هم فیلم این از آب در اومد!!-مری تات)
س: می دانیم که تو به موسیقی علاقه داری، آیا تو تاثیری در ساخت آهنگ های این فیلم داشتی؟
- دیوید هیومن به من گفت که نام یکی از گروه های موسیقی که واقعا به آن علاقمند بودم را بگویم... من گفتم : فرانز فردیناند.... ولی او با کوکر ساریز قرارداد بست . فرانز فریناند گروه بسیار عالی و خوبی است ولی کوکر سارویز چیز دیگری است و دیدن او افتخار بزرگی برای من بود (زیارت قبول!!!!-مری تات) و همچنین 2 تا از افراد گروه رادیو هد نیز به ساخت موسیقی مشغول بودند ، که دیدن آن ها نیز برای من افتخار بزرگی محسوب می شود.

مصاحبه با کتی لیونگ:
کتی لیونگ نقش چو چانگ را در فیلم هری پاتر و جام آتش بازی می کند. بی بی سی نیوز با او مصاحبه ای انجام داده تا در مورد احساس او درباره ی این فیلم و دنیل رادکلیف (!) صحبت کند.
س: به ما بگو که چطور این نقش به تو داده شد؟
- پدرم آگهی در مورد بازی کردن نقش یک دختر در فیلم هری پاتر را دید. این شخصیت باید 16 سال می داشت و همچنین می بایست از چهراه ای شرقی برخوردار می بود و همچنین در انگلیس زندگی می کرد( چیزه دیگه ای؟!!!-مری تات) و من تمام این مشخصات را داشتم. من به لندن رفتم و پس از ساعت ها انتظار آن ها یک عکس از من گرفتند و به من گفتند اگر در این نقش پذیرفته شدم با من تماس می گیرند... آن ها یک سری مصاحبه با من انجام دادند و همچنین یک نمایش روی صحنه هم از من مشاهده کردند!!
س: تا به آن موقع کار بازیگری انجام نداده بودی؟
- هیچ گاه بازیگری به ذهن من خطور نکرده بود چون فکر می کردم که اگر انسان بخواهد یک بازیگر سینما باشد باید از اعتماد به نفس بالایی برخوردار باشد و بتواند در مقابل مردم کثیری به اجرای نمایش بپردازد و من همیشه در مدرسه بسیار خجالتی بودم.
س: وقتی که مطلع شدی اجرای این نقش بر عهده ی توست چه احساسی داشتی؟
- وقتی که مادرم با من تماس گرفت تا این خبر را به م بدهد من در حال خواب و بیداری بودم و پس از این که کاملا از خواب بیدار شدم و هوشیاری خود را به دست آوردم(!) باید دوباره با مادرم تماس می گرفتم تا مطمئن شوم این یک رویا نبوده است.
س: آیا زندگی تو بعد از گرفتن این نقش تغییر کرد؟
- به غیر از اینکه با افراد زیادی آشنا شدم و دوستان زیادی پیدا کردم زندگیم تغییر خاصی نکرد . در حال حاضر هم تصمیم دارم که به دانشگاه بروم و سابقه ی کاری خود را نیز ادامه بدهم.
س: آبا تو قبل از گرفتن این نقش از طرفداران کتاب ها و فیلم های هری پاتر بودی؟
- من یکی از طرفداران پر و پا قرص فیلم ها بودم 3 کتاب اول رو هم خونده بودم..... اما کتاب های چهارم و پنجم رو بعد از گرفتن این نقش خوندم چون چوچانگ غالبا در کتاب های 4 و 5 حضور داشت و من قبل از اینکه این کتاب ها رو بخونم شناخت خاصی از او نداشتم.
س: کار کردن با دنیل رادکلیف چطور بود؟
- بسیار خوب بود و او انسانس بسیار خاکی است و من چنین انتظاری نداشتم. چون او شخصیتی شناخته شده در همه جای دنیاست. اما دقیقا مانند آدم های عادی رفتار می کنه و بسیار خونگرم است. ( لابد انتظار داشته مثل آدم فضایی ها رفتار کنه!!!-مری تات)
س: آیا اولین بار که می خواستی با او ملاقات کنی اضطراب داشتی؟
-وقتی برای اولین بار ((دن)) را ملاقات کردم باید با هم به تمرین بازیگری می پرداختیم و اینکه من در مقابل او بازی می کردم باعث اضطراب زیاد شده بود ، با خونگرم بودن خود کار رو برای من آسان کرد.
س: فکر می کنی چو و هری زوج خوبی باشند؟
- راستش نه! چون هری در زندگی خود مشکلات زیادی دارد که باید با آن ها دست و پنجه نرم کند و چو هم با یک نفر رابطه دارد.
س: آیا خودت فیلم هری پاتر و جام آتش را دیده ای؟
- نه من فقط آگهی تبلیغاتی این فیلم رو دیدم. اینکه اونها همه ی تیکه های مختلف فیلم رو در کنار هم قراغر می دن تا آگهی بسازند بسیار جالب است(!!!!) زیرا این کار رو با مهارت خاصی انجام می دن.
س: تا به حال کسی تو رو در مورد بازی کردن در فیلم نصیحت کرده؟
- به من گفته شده که طی انجام کارها آرامش خود رو حفظ کنم و سعی کنم تا حد ممکن از کاری که می کنم لذت ببرم.( حالا انگار لذت نداره!!!-مری تات)
س: بهترین اثری که این فیلم بر روی زندگی تو گذاشت چه بود؟
- این بود که بتونم با انسان های بسیار جالب(!) و خوبی رابطه بر قرار کنم و از اونها چیز های بسیاری یاد بگیرم.
س: بدترین چیز راجع به انجام این کار چی بود؟
- ساعت های طولانی باید یک سکانس رو دوباره و دوباره انجام می دادیم تا آن سکانس به کیفیت دلخواه برسد. اما این همه انتظار و زحمت می ارزید و باز یمن بعد از هر سکانس بهتر می شد.
س: راجع به کارهای جدیدی که باید برای ایفای نقش یاد می گرفتی برای ما بگو؟
- در بسیاری از سکانس ها ما باید غواصی می کردیم و من برای اینکه غواصی رو یاد بگیرم باید در کلاس های آموزشی شرکت می کردم. اما در کل تجربه ی جالبی بود و در حرکات غواصی تناسب زیادی وجود دارد و ما باید با استفاده از باد و موج به نقطه ای خاص شنا می کردیم. ( والا ما که این سکانس ها رو ندیدیم!!-مری تات)
س: از ملاقات با کدوم ستاره ی سینمایی هیجان زده شده بودی؟
از ملاقات با همه ی آن ها، نمی تونم شخص خاصی رو نام ببرم . چون در سکانس های زیادی همراه اونها نبودم.  
                                                                                                       منبع

 

نوشته شده توسط diana در دوشنبه 22 خرداد1385 ساعت 18:34 | لینک ثابت |

هاگوارتز
می دونم که این روزا همه در گیر امتحان های هاگوارتز هستین و امیدوارم که واحداتون رو با نمره ی خوب پاس کنین به خصوص دفاع در برابر جادوی سیاه رو که درس مهمی است البته میدونم که بدون دامبلدور دیگه هاگوارتز هیچوقت مثل قبل نمی شه.

از دوستای خوبم مانا و رزا و اتوسا هم به خاطر نظراتشون ممنونم.

اینم چند عکس:

نوشته شده توسط diana در شنبه 13 خرداد1385 ساعت 10:24 | لینک ثابت |

روپرت گرینت
همه ما نام روپرت گرينت را تا قبل از فيلم هري پاتر و سنگ جادو نشنيده بوديم. پنج سال و چهار فيلم و حالا مي توانيم تصاويري را از اين بازيگر جوان در نقشي ديگر ببينيم.
سرانجام طرفداران روپرت اين شانس نصيبشان شد كه وي را بار ديگر ببينند ولي اين بار در فيلمي به نام آموزش رانندگي. كارگردان اين فيلم جرمي براك هست كه اولين كارگرداني خود را تجربه مي كند و نويسنده آن نيز خانم براون مي باشد. اين فيلم يكشنبه 30 آوريل در جشنواره تريبكا اكران خواهد شد (شده است.) روپرت در فاصله زماني بين تصوير برداري جام آتش و محفل ققنوس، نقش آفريني در اين فيلم را برعهده داشت.
در اين فيلم وي نقش پسري نوجوان به نام بن را ايفا نموده است كه با مادر خود كه فردي مذهبي و متعصب هست زندگي مي كند. نقش مادر بن در اين فيلم را لورا ليني ايفا مي كند از زماني كه او بازي دراين نقش را پذيرفت دوستي عجيبي بين وي و جولي والترز(مادر رون در فيلم هاي هري پاتر) ايجاد شده است.
سايت كامينگ سون هفته گذشته مصاحبه اي را با اين بازيگر جوان (روپرت گرينت) براي پي بردن از داستان اين فيلم و همچنين روند فيلم پنجم هري پاتر ترتيب داد:
ComingSoon.net: "Driving Lessons" براي اولين بار در فستيوال فيلم تريبكا به نمايش درخواهد آمد و فعلا در بريتانيا اكران نخواهد شد، آيا طي جشنواره اي خاص قرار است كه در بريتانيا نمايش داده شود؟
Rupert Grint: بله فكر كنم اين كار در دوبيلن ايرلند انجام شود.
CS: آيا تا حالا فرصت داشته اي كه اين فيلم را با تماشاگران ببيني؟
Grint: هنوز نه، فقط با خانواده ام تماشا كردم.
CS: چطور فرصت كردي كه در اين فيلم بازي كني؟
Grint: بين فيلم چهارم و پنجم هري پاتر فرصت كافي بود. و علاه بر اين در مدت زمان فيلمبرداري اين فيلم فقط شش هفته دور از لندن بودم پس به راحتي مي توانستم در اين فيلم حضور داشته باشم.
CS: من فكر مي كنم كه جرمي فيلم هاي فوق العاده ي زيادي نوشته است، اما آيا موردي از اين فيلم باعث نشد كه تو تصميم بگيري كه ديگر در هيچ فيلمي غير از فيلم هاي هري پاتر بازي نكني؟(يعني يه جورايي تو ذوقت خورده باشه)
Grint: من درچهار فيلم ساخته شده هري پاتر حضور داشتم، و بعد از آن اين فيلمنامه بدستم رسيد و پسنديدمش و فكر كردم كه ايفاي نقش در آن چيز خوبي از كار در خواهد آمد. بعد از آن با جرمي و همه دست اندر كاران اين فيلم ملاقات داشتم و از برخورد خوبشان راضي بودم، اينطور بود كه تصميم گرفتم در اين فيلم بازي كنم. اين فيلم تفاوت بسياري با هري پاتر داشت، ظاهر و باطن چيزي بود كه وجود داشت چون نه افكت هاي ويژه اي داشت و نه بودجه اي به كلاني آن فيلم ها. چيزي كه در اين فيلم زياد بود رانندگي بود كه آن هم درخواست خودم بود كه صحنه هاي رانندگي زيادي در آن باشد. و حالا مي تونم بگم كه رانندگي را بطور كامل ياد گرفته ام(در زندگي واقعي ام). كار در اين فيلم بسيار خوب بود چون مابين دو فيلم هري پاتر قرار داشت و اين فاصله مقطعي بسيار مطلوب و دلنشين بود.
CS: دليل جرمي ازانتخاب تو براي اين نقش چه بود؟
Grint: (با خنده) واقعا نمي دونم.
CS: آيا جولي والترز و لورا ليني قبل از آنكه تو به فيلم بپيوندي تصميمي براي حضور در اين فيلم داشتند؟
Grint: من شايعاتي را از اينكه جولي والترز مايل به حضور در اين فيلم بودند را شنيدم، چون او، خانم ويزلي (مامانم) در فيلم هاي هري پاتر بود، به خاطر همين فكر مي كردم همبازي شدن دوباره با او مي تواند خيلي جالب و خوب باشد.
CS: ما قبلا تو را درحالي در فيلم ها مي ديديم كه كمدي بيشتري را در ايفاي نقش هايت به كار مي بردي، ولي در اين فيم تو پسري بسيار سر به راه و منظمي براي جولي بودي. آيا اين براي تو كه ذاتا آدم شوخي هستي مشكل نبود؟
Grint: دقيقا همينطور بود. اين خصوصيت نقش با چيزي كه من دوست دارم كاملا متفاوت بود. تفاوت آشكاري بين بن و رون وجود داشت.
CS: آيا حقيقت دارد كه تو در اين فيلم به نوعي وابسته به ياري جولي بودي و به نحوي به هم وابسته بوديد؟
Grint: اين موضوع خيلي اعصاب خوردكن هست، چونكه من غير از هري پاتر در فيلم ديگري بازي نكرده ام. و چونكه آن گروه قبلي ما افرادي نزديك به هم بودند، يك جو كاملا دوستانه و خانوادگي بين ما وجود داشت. و جرات مي خواهد كه آدم از چنين فضايي به گروهي ديگر بپيوندد كه كاملا فرق مي كند. من هيچكس رو نمي شناختم و اينكه كسي را در آن بين بشناسم خيلي مي توانست كمك كننده باشد براي من.
CS: واقعا؟ شما در فيلم هاي هري پاتر با كارگردان هاي مختلفي كار كرده ايد، و براي همين فكر مي كنيد كار كردن با افرادي متفاوت خيلي راحت است.
Grint: بله، من اينطور فكر مي كنم، ولي با وجود اينكه همه چيز براي من جديد و زيبا بود در ابتدا اندكي از اين موضوع (كار كردن با گروهي جديد)ترديد و ترس داشتم. آنها يك گروه كوچك ولي بسيار خوب بودند كه من شش هفته واقعا خوبي را با آنها سپري كرديم.
CS: اين كار اولين تجربه كارگرداني جرمي بود. چه مقايسه اي بين كار با او و كار با كارگردان هاي با تجربه داريد؟
Grint: واقعا ميشود گفت يكسان بود. جرمي واقعا شايسته و خوب بود. دليل آن هم فيلم هاي بسيار خوبي است كه نوشته است. او مي داند كه از بازيگر چه بخواهد، به همين دليل بود كه همه چيز را به خوبي توضيح مي داد. او واقعا مثل يه رفيق خوب بود. من از اينكه با چنين فرد با حالي بودم خوشحال بودم.
CS: به خاطر موهاي قرمز، لورا ليني شباهت زيادي به تو داشت كه اين حس رو منتقل مي كرد كه او مادر واقعي توست، اما او در اين فيلم نقش فردي غير بريتانيايي را ايفا مي كرد، او چطور توانست با لهجه بريتانيايي خودش كنار بيايد(به لهجه آمريكايي صحبت كند)؟
Grint: او يك آمريكايي خالص بود، بله، اما لورا واقعا آدم با حالي بود. من با او راه ميامدم. او قدرت فوق العاده اي در تغيير لهجه دارد.
CS: آيا براي بازي كردن درنقش بن تجربه اي از زندگي شخصي خودت داشتي كه بتواند به تو كمك كند؟
Grint: مسلما، هرچند كه استفاده از اين تجربيات در شخصيت رون بيشتر از بن بود. ولي فكر مي كنم هر نوجواني مي تواند وجهي از شخصيت خود را در بن ببيند، چونكه اين داستاني از بزرگ شدن بن هست. بله مي توانم موارد متعدد و واقعي را بازگو كنم.
CS: در هردو فيلم يعني هري پاتر و اين فيلم، تو واقعا بازي خوبي را در نقش يك آدم دمدمي مزاج و ناراحت ايفا كردي، آيا اين كاراكتر به شخصيت واقعي تو نزديك است يا چيزي غير از آن مي باشد؟
Grint: خيلي كم، بستگي دارد به موقعيتي كه وجود دارد، رون ناخشنود از حضور در جشن يول بال است و بن هم در مواجه با دختران اين خصيصه را بروز مي دهد. چيزهايي هم كاملا مشابه بين اين دو شخصيت وجود داشت. در كل فكر مي كنم كه اين نوع رفتارها مختص دوران نوجواني است و براي هركسي ممكن است اتفاق بيفتد.
CS: تو چندماه ديگر 18 ساله خواهي شد، بنابراين فكر مي كني كه بتواني از فيلم هاي هري پاتر فاصله بگيري و بيشتر در ژانرهاي همچون Driving Lessons حضور پيدا كني؟
Grint: DrivingLessons موضوع جالبي بود براي اجرا و احتمالا تمايل خواهم داشت كه بيشتر كارهايي از اين دست انجام دهم. اين خوبه كه هرچند وقت يكبار چيز متفاوتي را تجربه كنم. چون در فيلم هاي هري پاتر به خاطر انجام كارهاي جالب و جذاب زياد ، كه اجراي آنها طبعا وقت زيادي از آدم مي گيرد، قطعا دوست دارم كه در آينده بيشتر كار كنم.
CS: فكر مي كني كه هواداران بي شمار هري پاتر براي ديدن تو در اين فيلم، به تماشاي اين فيلم خواهند رفت؟
Grint: بله، فكر كنم همينطور خواهد بود. عقيده دارم كه هري پاتر يك پديده عظيم هست با طرفداراني بي شمار. خيلي جالب خواهد شد.
CS: در فيلم جديد هري پاتر تا كجا پيش رفته ايد؟
Grint: فيلم پنجم؟ ما بيش از نصف آن را پشت سر گذاشته ايم. اما هنوز راه طولاني تا اتمام آن پيش رو داريم ولي همه چيز به خوبي دارد پيش مي رود.
CS: من هنوز كتاب پنجم را نخوانده ام، آيا سرانجام در اين كتاب رون دوست دختري پيدا مي كند؟
Grint: نه، در اين قسمت نه. اتفاقات زيادي در اين قسمت رخ خواهد داد، واقعا كتاب پنج كتاب حجيمي هست. ما در فيلم جديد نيز كارگردان جديد و خوبي داريم. او نيز به همان خوبي و سرزندگي جرمي است.
CS: نظرتو درباره تغيير بزرگي كه در نويسندگي اين كار صورت گرفته چيست؟،‌ چون اين اولين قسمتي است كه توسط استيون كلاوز نوشته نشده است.
Grint: فكر مي كنم اين فيلمنامه به كتاب وفادار بوده و فيلمنامه ی خوبي از آب درآمده است.
CS: كار كردن با كارگردان هاي مختلف در فيلم هاي هري پاتر چيست؟ آيا توانسته ايد از هركدام از آنها چيزهاي تازه اي بياموزيد؟
Grint: مطمئنا همينطور است. ظاهرا هرسال هري پاتر كارگرداني متفاوت خواهد داشت، و هميشه اندك ترس صادقانه اي وجود دارد، چون ما وقتي با كريس كلمبوس آشنا شديم كه دو فيلم نخست ساخته شده بود، هربار ترس كاركردن با كارگرداني جديد وجود دارد ولي ما هر بار واقعا خوش شانس بوديم. همه ی آنها به نحوي و به يك اندازه مفيد و خوب بودند.
CS: ما در فيلم آخر حضور پررنگ تر رون را شاهد بوديم آيا در فيلم‌ آينده نيز اين شخصيت نقش موثرتري خواهد داشت؟
Grint: بله، بيشتر شده در اين قسمت، رون بزگتر شده و اختياراتي كه دارد بيشتر از سال چهارم است.
CS: در مدت زمان فيلمبرداري فيلم ها آيا وقت آزاد زيادي داري يا بطور معمول هر روز 5 تا 9 مقطع فيلمبرداري داريد؟
Grint: بله، نسبتا زياد سر فيلبرداري هستيم. در هري پاتر پنج روز هفته فيلمبرداري فشرده داريم، و در Driving Lessons اين مدت زمان شش روز در هفته و به مدت شش هفته بود كه واقعا فشار زيادي بود. ولي كار جالب و خوبي بود.
CS: آيا در بين فيلم هاي هري پاتر مرتب سركلاس درس حاضر مي شديد؟
Grint: بله اين عادت رو داشتيم. ولي اخيرا من قيد مدرسه را زده ام كه آن هم به خاطر فشار زياد كار و نرسيدن به درس و مدرسه يود. من واقعا آدمي آكادميك نيستم، به همين خاطر تصميم گرفتم كه آن را ترك كنم و تمام تمركز خودم را روي فيلم بگذارم. متشكرم من بيشتر از اين درس نمي خواهم.
CS: پس برنامه اي براي رفتن به دانشگاه نداري؟
Grint: نه، نه واقعا نه.
CS: اكنون كه تو چهارتا و نيمي از فيلم هاي هري پاتر را در پرونده داري تقريبا بيشتر زندگي خود را صرف آن خواهي كرد يا قادر خواهي بود كه وقتي اين كار به پايا برسد.خود را از آنها جدا كني، تا به حال به اين موضوع فكر كرده اي؟
Grint: فيلم هري پاتر بخش عمده اي از زندگي شما را دربرمي گيرد. خصوصا تعطيلات آخر هفته را، اما من زندگي نسبتا معمولي را بعد از پايان فيلمبرداري دارم، بنابراين زياد هم به اين ناراحت كنندگي نيست. بعد از فيلم ها، شما فاصله زماني زيادي را بين آنها داريد. كه مي توانيد در اين مقطع به تعطيلات برويد و استراحت كنيد.
CS: آيا در ماههايي كه فيلمبرداري داريد از خانه هم بيرون مي رويد؟
Grint: من در جايي به نام واتفورد زندگي مي كنم كه فاصله آن تا استوديوي فيلمبرداري نيم ساعت است. بيشتر افراد ديگر از ليدز و دو نفر هم از ايرلند مي آيند. به همين خاطر همه ی آنها در هتل اقامت دارند. از اين نظر من خيلي خوش شانس هستم. ما همه با هم به فروشگاههاي لباس مي رويم. آنها همچنين به زمين هاي بازي كه داراي محوطه استخر و بازي تنيس است، مي روند.
CS: آيا اين فرصت را داريد كه در اوقات فراغتت به موسيقي بپردازيد؟
Grint: موسيقي كار كردن خيلي جالب و سرگرم كننده است. من قطعا دوست دارم و تصميم دارم كه در آينده به اين كار بيشتر بپردازم. من در تلاش هستم كه نوازندگي گيتار را ياد بگيرم. من روي didgeridoo نيز كار مي كنم.
CS: به علت اينكه تو تمام دوران نوجواني خودت را به بازيگري گذارندي و ستاره سينما بودي آيا فكر مي كني كه داشتن يك زندگي معمولي براي تو مشكل است؟
Grint: يقينا همينطور است. من در يك سطح نسبتا معمولي زندگي مي كنم، اين تفاوت ها را مشخصا وقتي متوجه مي شوم كه از خانه ميزنم بيرون، البته اين تفاوت ها نمي تواند چندان مشكلي ايجاد كند.
CS: آيا هنگام خارج شدن از خانه براي اينكه مردم تو را نشناسند تغييرقيافه اي خاصي مي دهي، مانند رنگ كردن موها به رنگ سياه يا عينك زدن؟
Grint: (باخنده) اين كارا خيلي سخت و وقت گير است، چون موهاي من بلند و هركدام هم به سمتي اند، هيچ وقت همچين چيزي مشكلي بوجود نمي آورد، اونا از كنترل من خارجند.

 

نوشته شده توسط diana در پنجشنبه 4 خرداد1385 ساعت 12:33 | لینک ثابت |

مصاحبه ای با دنیل رادکلیف

قبل از شروع این مصاحبه می خوام اینو به بهترین دوستم که می دونم جادوگر خیلی ماهری می شه تقدیم کنم که به زودی باید از هم جدا شیم و با هم خداحافظی کنیم دوست خوبم مانا که امیدوارم همیشه و در همه جا موفق باشه و جادوگر بمونه (که صد البته اینجوریه)

مثل اینکه آتوسا به خوبی تونسته اینو بیان کنه منم به نوبه ی خودم می گم که خیلی دوست دارم و از اینکه داری می ری قلبا غمگینم و امیدوارم که هیچوقت ما رو فراموش نکنی چون ما تو رو هیچوقت فراموش نمی کنیم (از  طرف همه ی بچه های کلاس : من و آتوسا , آرزو , رزا , درسا , عسل , فرزانه , ...)

 

اینم از مصاحبه :

 

فيلم با قسمت هاي قبلي چه تفاوتي داشت ؟

فكر مي كنم يكي از بزرگترين تفاوتهايش بازي من بود ، در واقع من نسبت به كارهاي قبلي بزرگتر شده ام و نوع بازي ام روان تر شده يعني وقتي كه براي خودم قابل قبول شده باشد براي بيننده هم همين طور است.



يعني قسمت هاي قبلي خوب نبودند ؟

نه ، منظورم اين نيست ، اتفاقا من سر كار اول كه با كريس كلمبوس كار مي كردم تجربياتي اموختم كه در اين كارها به من كمك فراواني كرد ، اگر ان قدم ها را انجا و در ان زمان بر نمي داشتم الان اين احساس رضايت بوجود نمي امد . مي خواهم بگويم كار من بهتر شده ، اين حس دروني است ؛ منظورم اين نيست كه كارهي قبلي ضعيف بوده است ؛ من اين سري فيلم ها را خيلي دوست دارم چون سينما را بهتر از هر زماني به من اموختن ، هيچ وقت فكر نمي كردم يك داستان كودكانه تا اين حد بتواند موفق بشود .



الان هري پاتر هماني شده كه مي خواستيد يا با ايده ها و تفكرهاي قبل از ساخت فيلم متفاوت در امده ؟

ما با يك نسخه سينمايي روبرو هستيم و قطعا ؛ كار مثل همان نوشته ها نمي شود اين كه چقدر يك كاربرگردان از ادبيات به سينما مي تواند موفق بشود يا شكست بخورد بيشتر از همه دسته كارگردان است و اوست كه ميزان و قابليت سينمايي شدن كار را در ذهن خود تخمين مي زند اما من زماني كه در هري پاتر و سنگ جادو بازي كردم هيچ تصوري از بعد ان نداشتم



اما قبل از ان فيلم بازي كرده بوديد ؟

بله ، اما اين به هيچ كدام از انها شباهتي نداشت . هري پاتر تجربه جديدي بود من هم تجربه ان چناني نداشتم در ضمن سن و سالي نداشتم كه بخواهم كارها را ارزيابي كنم فقط مي خواستم بازي كنم ؛ اما در حال حاظر موضوع براين فرق كرده ، حالا به عواقب اكران يك فيلم و پيامد هاي پيش از پخش كار هم نگاه مي كنم . اگر چه الان براي اين حرف ها كمي دير است چون هري پاتر امتحان خود را پس داده



كار با نيوئل (كارگزدان) چطور بود ؟

او انسان فوق العاده باهوش و توانايي است . من خوش شانس بودم كه تا به حال در فيلم هاي مختلفي با كارگردان هاي بسيار خوبي بازي كرده ام . تيوئل سابقه خوبي در كارگرداني دارد من از او « چهار عروسي و يك تشيع جنازه » را ديده بودم و از ان بسيار لذت بردم ، حتي احساس مي كنم كه كمي از ان جنبه هاي كودي در اين فيلم نيز وجود دارد .



كار كردن با بفيه بچه ها چطورر لود ؟

خب ، خوبي كار اين بود كه ما چندين سال است كه با هم كار مي كنيم بيشتر شبيه يك خانواده هستيم و اين خيلي به شما كمك مي كند تا ديگر احساس خجالت نداشته باشيد و راحت بازي كنيد . من و روپرت هم چنان با هم ارتباط داريم و بيشتر اوقات با هم هستيم .



درباره بازيگران با تجربه چه طور ؟

انها هم جزو همين خانواده هستند كه گفتم ، بسياري از انها در كارهاي قبلي هم همراه اين تيم بوده اند ، وقتي در احاطه چند بازيگر با تجربه قرار مي گيريد احساس ارامش به شما دست مي دهد ، اوايل فكر مي كردم كه مرا زيره دست و پا له مي كنند اما اينطور نبود و بر عكس كمك زيادي به من كردند .



از اين كه مي تواني با لرد ولدمورت روبرو شوي چه احساسي داري ؟

روبرو شدن با لرد ولدمورت شجاعت زيادي مي خواهد البته براي ايستادن مقابل نيرويي مانند جادوي سياه فقط شجاعت كافي نيست ، بايد اموزش ديد و فنون مبارزه را اموخت .

 

من دیگه بعد از این به دلیل امتحانات فکر نکنم دیگه به این زودی ها آپ کنم (نه قبلا خیلی زود آپ میکردم!!!)

و از همه ی دوستانی که نظر دادن ممنونم به خوصوص مانا و آتوسا جونم.

 

نوشته شده توسط diana در یکشنبه 24 اردیبهشت1385 ساعت 20:43 | لینک ثابت |

با جادوگران

سلام اولا من متاسفم كه نتونستم زودتر آپ كنم چون درگير ماني و رسيدگي به امور جادوگري بودم

دوم مي بينين كه در اصل منو آتوسا (با اينكه اسلايترينيه) با مانا با هم خيلي دوستيم و اگه پاش بيفته خيلي خوبم از هم دفاع  ميكنيم (البته به جز زماني كه موضوع درباره ي هري و ماني و دراكو اشه كه اين مشكل تا آخر عمر هم بين اين دوتا حل نمي شه)

سوم دليل نمي شه كه حالا من چند وقتي كه نيومدم اينجا رو بهم ريختين و ولدمورت هرچي دلش خواسته به مانا گفته مي دونين اين تهديدها اثر نداره چون مانا جادوگري رو در سطح بالايي بلده و شما هيچ آسيبي نمي تونيد به اون برسونيد مگر اينكه مانا به شما آسيب برسونه پس بهت پيش نهاد مي كنم كه مانا رو اذيت نكن چون منم پشت مانا هستم و خيلي هواشو دارم

نظرات:

اول از همه از مانا جون ممنونم و بدون كه همه ي حرفهاي اينها از روي حسادت به توست(به جز آتوسا چون خودش خوب اينا رو ميفهمه) دوم ازآتوسا جون براي اين نظراتش كه بيشترشون متلكن ممنونم و از مرضيه و حوريه و چهار خواهرعزيزم به خاطر تعريفتون و از آبتین به خاطر لطفشون به گريفيندر و از شهروز و امير و رضا( با  صرف نظر ازحرفي كه زدن ) واز الميرا جان ممنونم

و از ولدمورت با اينكه به ماناي من خيلي بي احترامي كرد و چون مي دونم الان خيلي پشيمونه هم تشكر ميكنم

اينم چند عكس از دنيل رادكليف:

 

 

 

نوشته شده توسط diana در دوشنبه 18 اردیبهشت1385 ساعت 19:15 | لینک ثابت |

درود بر گریفیندر

سلام به همه ی گریفیندوری های عزیز

این آتوسا رفته نوه ی منو توی وبلا گش نشون داده دخترم (مانا)حالا که اینا اینکارو کرده من را  مجبور کرده تا عکس واقعی نوه ی خوشکلم رو نشونشون بدم تا این ماگولا که می یان حرف این آتوسای اسلایترینیرو باور نکنن و بدونن که مانی چقدر خوشکله و بفهمن که این اسلایترینی ها به جز دروغ و بدذاتی هیچی ندارن در صورتی که ما گریفیندوری ها راستگو و شجاع و مهربان هستیم

اينم عكس ماني نوه ي عزيزم:

اينم عكس داماد گلم:

نوشته شده توسط diana در شنبه 9 اردیبهشت1385 ساعت 15:25 | لینک ثابت |